يادها و نشانه ها يادداشت هاي سعيد عطايي
یاد باز دید از زیارت سلطان ایوب در استانبول افتادم حال و هوای این بازدید را با هم مرور می کنیم. قبل از رفتن به ضیافت ناهار شهرداری قرار شد از زیارت و مسجد
سلطان ایوب دیدن کنیم،بنا بر آنچه که گفته می شد،این منطقه
عظیم محل دفن نوه ی حضرت ایوب پیامبر است. صحن دلنشین و باصفا و بزرگی بود مملو از جمعیت بومی منطقه که برای عرض ارادت و گرفتن حاجات آمده بودند.در این میان حضور کم نظیر گردشگران از مناطق مختلف جهان به این محل شگفت
انگیز بود. ما هم به زیارت رفتیم و از فضای زیبای آنجا لذت بردیم.موقع خروج
فردی با عجله آمد و پس از سلام و احوالپرسی خودش را بعنوان
مسئول کانون فرهنگی آن مجموعه معرفی کرد و دعوت نمود که
برای زمان کوتاهی هم شده از مرکز آنها دیدن کنیم. فعالیتهای فرهنگی مختلف بویژه در زمینه چاپ کتب اسلامی
داشتند،چند جلد از کتابها را هم به رسم یادبود به ما اهدا کردند
به زبان ترکی استانبولی و اردو بود ... از تلاشهای آنها قدردانی
کردیم . در مسیر برگشت با پسر بچه ای که لباس خاصی پوشیده بود
مواجه شدم،گفتند پسران قبل از ختنه کردن با این لباس اول
به زیارت می آیند و ... به هر حال موضوع قابل توجهی که خواستم بدان اشاره کنم
و علت نوشتن "برداشت هفتم" بود اینکه در کنار این مسجد و
زیارتگاه باشکوه،قبرستان قدیمی با سنگهای ایستاده و انبوه درختان جلب نظر می کرد.جالب است بدانید که نوشته های روی بیش از
50 درصد از این سنگها به زبان فارسی بود.کسی آنجا نتوانست
علت تاریخی و علمی آنرا بیان کند ولی هرچه بود از نفوذ زبان
فارسی در آن منطقه حکایت می کرد. نظرات شما عزیزان:
درباره وبلاگ ![]() با بارش آخرين برف زمستاني و در غروب آخرين روز بهمن ماه سال 41 در كاشان بدنيا آمدم.روزها يكي پس از ديگري گذشتند . روزهاي پر هيجان انقلاب و شگفت جنگ را نيز از نزديك تجربه كردم . الكترونيك را در دانشگاه شيراز و ارتباطات را در دانشگاه علامه طباطبايي خواندم. نزديك به 30 سال در عرصه هاي مختلف اجرايي كار كردم و اينك زندگي در كنار پدر ، مادر،همسر و دو فرزند آرامش ام مي دهد. آخرین مطالب آرشيو وبلاگ نويسندگان پيوندها ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
![]()
|