يادها و نشانه ها يادداشت هاي سعيد عطايي
خدای خوبیو خدای بدی بر بالای کوه همدیگر را ملاقات کردند.
خدای خوبی گفت:" روزت به خیر برادر."
خدای بدی پاسخی نداد.
خدای خوبی گفت:"امروز سر حال نیستی."
خدای بدی گفت:" درست است ،زیرا این روزها مرا با تو اشتباه
می گیرند،مرا به نام تو می خوانند و با من چنان رفتار می کنند
که گویی من توام و این مرا خوش نمی آید."
خدای خوبی گفت:" اما مرا نیز با تو اشتباه می گیرند و مرا
نیز به نام تو می خوانند."
خدای بدی راه خویش را گرفت و رفت ، در حالی که به بلاهت
انسان لعنت می فرستاد.
(جبران خلیل جبران)
دیروز یکی از دوستان که عازم مکه بود برای خداحافظی به دیدنم آمد
در مدت کوتاهی که با او گفتگو می کردم به یاد عمره 3سال پیش
خودم بودم. سفر خوبی بود ، بسیار خوب ...
نگاهم و برداشتم از مناسک گویا کمی متفاوت بود با آنچه که عموما
از این سفر برداشت می کنند.از این رو بود که آن روزها برای هر کس
از مدینه و مکه می گفتم ، متعجب می شد و کمی ذوق زده.
افسوس که هیچ تلاشی برای ثبت خاطرات و برداشت های آن سفر
نکردم ، نه تلاش مکتوبی در دفترچه خاطرات ، نه در صفحات وبلاگ که
آن روزها مشغله شهرداری این امکان را از من گرفته بود.
از اینکه آن حس متفاوت را ثبت و ضبط نکردم پشیمان ام، و اگر پشیمانی
شاخ می داشت حتما روی سرم سبز شده بود.
پس از گذشت 3سال هنوز بعضی وقتها قلقلک می شوم ، قلم و کاغذ
دست می گیرم ولی حد اقل به 2 دلیل موفق نمی شوم.
1- با فضا و حس آن روزها فاصله گرفته ام و خوف آن را دارم نتوانم
حق مطلب را ادا کنم .
2- اساسا برداشت من قابل تعمیم دادن نیست . متفاوت گفتن و متفاوت
شنیدن با آنچه در ذهن ما جا خوش کرده جرات می خواهد .! حالا من
هیچ ،! مگر برای شما جراتی باقی مانده؟!!
اگر خداوند توفیقی دهد در آینده تلاش خواهم کرد ( البته با حفظ قاعده
خود سانسوری) اگر مطلب قابلی تنظیم شد ،خدمتتان عرضه کنم ، در
غیر اینصورت می ماند برای سفری دیگر ، اگر امکان پذیر شود.
غروب یکی از روزهای بارانی زمستان سال 1348وقتی فقط
دو روز بود که به علت آنفولانزای شدید به کلاس دوم دبستان
گلشن حاضر نشدم (برای ادامه مطلب روی عنوان کلیک کنید) ادامه مطلب ...
دموکراسی می گوید: رفیق، حرفت را خودت بزن،
نانت را من میخورم
مارکسیسم می گوید: رفیق، نانت را خودت بخور،
حرفت را من می زنم فاشیسم می گوید: رفیق، نانت را من میخورم،
حرفت را هم من می زنم و تو فقط برای من کف بزن اسلام حقیقی می گوید: نانت را خودت بخور،
حرفت را هم خودت بزن
و من فقط برای اینم که تو به این حق برسی اسلام دروغین می گوید: تو نانت را بیاوربه ما بده و ما قسمتی از آن را جلوی تو می اندازیم، اما آن حرفی را که ما میگوییم بزن از قول مرحوم دکتر شریعتی نقل شده که میگوید:
یکی از دوستان خوب ام پیامی را برایم فرستاده ، حیف ام آمد
به تنهایی از آن استفاده کنم .خواستم در این لحظات خوب با هم
باشیم. برای دیدن این پیام به ادامه مطلب مراجعه کنید ادامه مطلب ...
درباره وبلاگ ![]() با بارش آخرين برف زمستاني و در غروب آخرين روز بهمن ماه سال 41 در كاشان بدنيا آمدم.روزها يكي پس از ديگري گذشتند . روزهاي پر هيجان انقلاب و شگفت جنگ را نيز از نزديك تجربه كردم . الكترونيك را در دانشگاه شيراز و ارتباطات را در دانشگاه علامه طباطبايي خواندم. نزديك به 30 سال در عرصه هاي مختلف اجرايي كار كردم و اينك زندگي در كنار پدر ، مادر،همسر و دو فرزند آرامش ام مي دهد. آخرین مطالب آرشيو وبلاگ نويسندگان پيوندها ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
![]()
|