يادها و نشانه ها يادداشت هاي سعيد عطايي
کوک کن ساعت خویش
اعتباری به خروس سحری نیست دگر
دیر خوابیده،
و برخاستنش دشوار است.
کوک کن ساعت خویش
که موذن شب پبش
دسته گل داده به آب
.....و در آغوش سحر رفته به خواب
کوک کن ساعت خویش
شاطری نیست در این شهر بزرگ
که سحر بر خیزد
شاطران با مدد آهن و جوش شیرین
دیر بر می خیزند
کوک کن ساعت خویش
که سحر گاه کسی،
بقچه در زیر بغل ،
راهی حمام نیست
که تو از لخ لخ دمپایی و
تک سرفه ی او برخیزی
کوک کن ساعت خویش
رفته گر مرده و این کوچه دگر خالی از خش خش جاروی شب رفتگر است
کوک کن ساعت خویش
ماکیان ها همه مست خوابند
شهر هم ،
خواب اینترنتی عصر اتم می بیند
کوک کن ساعت خویش
که در این شهر ، دگر مستی نیست
که تو ، وقت سحر
آنگاه که از میکده بر می گردد
از صدای سخن و زمزمه زیر لبش
برخیزی
کوک کن ساعت خویش
اعتباری به خروس سحری نیست دگر
...و در این شهر سحر خیزی نیست
...و سحر نزدیک است
(مرتضی کیوان هاشمی) نظرات شما عزیزان: م.م.ن
![]() ساعت13:26---31 فروردين 1390
انتخاب جالبي است شعري مثل راحت الحلقوم
سلام.سال نو مبارك.مانا باشيد.
پاسخ:سلام ، عید شما هم مبارک ، سال خوب و خوشی برایت آرزومندم
سلام
قشنگ بود موفق باشید
درباره وبلاگ ![]() با بارش آخرين برف زمستاني و در غروب آخرين روز بهمن ماه سال 41 در كاشان بدنيا آمدم.روزها يكي پس از ديگري گذشتند . روزهاي پر هيجان انقلاب و شگفت جنگ را نيز از نزديك تجربه كردم . الكترونيك را در دانشگاه شيراز و ارتباطات را در دانشگاه علامه طباطبايي خواندم. نزديك به 30 سال در عرصه هاي مختلف اجرايي كار كردم و اينك زندگي در كنار پدر ، مادر،همسر و دو فرزند آرامش ام مي دهد. آخرین مطالب آرشيو وبلاگ نويسندگان پيوندها ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
![]()
|