يادها و نشانه ها يادداشت هاي سعيد عطايي
پس از گزارش سربازان به خان؛ وي دستور مي دهد که مرد را به حضورش ببرند.
مردبه حضور خان زند مي رسد. خان از وي مي پرسد که چه شده است اين چنين ناله و فرياد مي کني؟
مرد با درشتي مي گويد دزد ، همه اموالم را برده و الان هيچ چيزي در بساط ندارم.
خان مي پرسد وقتي اموالت به سرقت مي رفت تو کجا بودي؟
مرد مي گويد من خوابيده بودم.
خان مي گويد خب چرا خوابيدي که مالت را ببرند؟
مرد در اين لحظه پاسخي مي دهد آن چنان که استدلالش در تاريخ ماندگار مي شود .
مرد مي گويد : من خوابیده بودم ، چون فکر می کردم تو بیداری !!!
و در آخر مي گويد اين مرد راست مي گويد ما بايد بيدار باشيم
. نظرات شما عزیزان:
نكند موسم سفر باشد
نكند ساربان خفته و بي خبر باشد بوي باران تازه مي آيد نكند بوي چشم تر باشد سخني از وفا شنيده نشد نكند گوش خلق كر باشد زير اين نيم كاسه هاي قشنگ نكند كاسه اي دگر باشد نكند آنكه درس دين مي داد از خدا پاك بي خبر باشد نكند پرده چون فرو افتد داستان،داستان زر باشد
درباره وبلاگ ![]() با بارش آخرين برف زمستاني و در غروب آخرين روز بهمن ماه سال 41 در كاشان بدنيا آمدم.روزها يكي پس از ديگري گذشتند . روزهاي پر هيجان انقلاب و شگفت جنگ را نيز از نزديك تجربه كردم . الكترونيك را در دانشگاه شيراز و ارتباطات را در دانشگاه علامه طباطبايي خواندم. نزديك به 30 سال در عرصه هاي مختلف اجرايي كار كردم و اينك زندگي در كنار پدر ، مادر،همسر و دو فرزند آرامش ام مي دهد. آخرین مطالب آرشيو وبلاگ نويسندگان پيوندها ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
![]()
|