يادها و نشانه ها يادداشت هاي سعيد عطايي
در همین حال اخبار عملیات بیت المقدس را با صدای گرم "آقای کریمی"
گوینده توانا و خوش صدائی که موقع اعلام خبر عملیات های رزمندگان
سرو کله اش در رادیو پیدا می شد(می گفتند او کارمند مخابرات است)
پیگیری می کردم. ساعت از 13 گذشته بود .نیم ساعتی بود که اعلام
میکرد :"تا دقایق دیگراخبار بسیار مهمی به آگاهی شنوندگان عزیز
خواهیم رساند." البته می شد حدس زد ولی نمی شد باور کرد تا اینکه...
....خونین شهر ، شهر خون آزاد شد.....
بی اختیار و سراسیمه همه نیرویم را جمع کردم و از جا بلند شدم.
رزمندگان همه بیرون ریختند ، بدون هماهنگی و برنامه ریزی، راهپیمایی
بزرگی شکل گرفت . ......خرمشهر آزاد شد....
مسیر طولانی را با راهپیمایان دنبال کردم . در آن فضای مملو از
شادمانی و هیجان دیگر از بیماری من خبری نبود ، به شکلی که
دیگر به بستر بر نگشتم.
یاد و خاطره رشادت ها و دلاوریهای فرزندان شجاع ایران گرامی باد.
. نظرات شما عزیزان:
درباره وبلاگ ![]() با بارش آخرين برف زمستاني و در غروب آخرين روز بهمن ماه سال 41 در كاشان بدنيا آمدم.روزها يكي پس از ديگري گذشتند . روزهاي پر هيجان انقلاب و شگفت جنگ را نيز از نزديك تجربه كردم . الكترونيك را در دانشگاه شيراز و ارتباطات را در دانشگاه علامه طباطبايي خواندم. نزديك به 30 سال در عرصه هاي مختلف اجرايي كار كردم و اينك زندگي در كنار پدر ، مادر،همسر و دو فرزند آرامش ام مي دهد. آخرین مطالب آرشيو وبلاگ نويسندگان پيوندها ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
![]()
|