يادها و نشانه ها يادداشت هاي سعيد عطايي
با اینکه ساعت 4 صبح به منزل رسیدم ولی پس از
کمی استراحت برای نوشتن حس خوبی داشتم
می خواستم از نشست با شکوه کاشانی های
مقیم تهران در همایش آفتاب مهربانی بگویم .جایی
که فرشتگان فوج فوج از آسمان فرو می آمدند و
دستان مهربان خود را بر سر دختران و پسران معلول
می کشیدند که سالهاست با معلولیت جسمی
دست و پنجه نرم می کنند .
می خواستم بنویسم در آن مراسم چه گذشت و
چه گذشت هایی صورت گرفت.
می خواستم دستان خدا را نشانتان دهم و ...
ولی خبر فوت خانم هاله سحابی ،همسر دوست
و برادر بزرگوارمان جناب آقای دکتر شامخی در مراسم
تشییع پدر بزرگوارش،اسوه آزادیخواهی و عشق به
اسلام و ایران عزیز، رشته افکارم را بهم ریخت و از
نوشتن در ماندم.
برای آن بزرگمرد پایداری و عزت و دخت گرامش آرزوی
همنشینی با اولیاء خدا و ارتزاق عند ربهم دارم.
نظرات شما عزیزان:
سلام
خسته نباشي دلاور. خداوند روحشان را شاد دارد
درباره وبلاگ ![]() با بارش آخرين برف زمستاني و در غروب آخرين روز بهمن ماه سال 41 در كاشان بدنيا آمدم.روزها يكي پس از ديگري گذشتند . روزهاي پر هيجان انقلاب و شگفت جنگ را نيز از نزديك تجربه كردم . الكترونيك را در دانشگاه شيراز و ارتباطات را در دانشگاه علامه طباطبايي خواندم. نزديك به 30 سال در عرصه هاي مختلف اجرايي كار كردم و اينك زندگي در كنار پدر ، مادر،همسر و دو فرزند آرامش ام مي دهد. آخرین مطالب آرشيو وبلاگ نويسندگان پيوندها ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
![]()
|